من مادر شدم

بعداز ظهر یکی از روزهای سرد بهمن ماه بود بی حوصله با همسرم کنار شومینه نشسته بودیم . چند وقت بود خیلی کسل بودم داشتم فکر می کردم دلیلش چی می تونه باشه ، ناخودآگاه یاد حرف دکتر افتادم که چند وقت پیش گفته بود باید تست پاپ اسمیر بدم،تصمیم گرفتم برای اینکه یکم حال و هوام عوض بشه برم بیرون و سری هم به آزمایشگاه بزنم. اونجا خانم آزمایشگر ازم پرسید کی پری.. شدی ،گفتم چند روزی هست که عقب افتاده ،گفت پس باید یک تست بارداری بدی وگرنه احتمال سقط وجود داره یک جورایی مطمئن بودم که باردار نیستم اما حتی نمی خواستم به احتمال 1 درصد هم اگه چیزی وجود داره از بین بره

چون فکر می کردم که باردار نیستم ،گفتم فردا پس می ام برای پاپ اسمیر اما یک استرسی داشتم ته دلم یک جوری بود ،انگار وجودش را حس می کردم . در طول برگشت داشتم فکر می کردکه شاید دلایل بی حس و حالیم به این خاطر بوده خیلی فکرم مشغول شده بود ...

اما فردا صبح همه چیز یادم رفته بود. یک روز خوب و با انرژی را شروع کردم به دلیل مشغله ی زیاد از مادرم در خواست کردم که بره نتیجه آزمایش را بگیره.  چند ساعت بعدمادرم با یک دسته گل و یک خرس گنده به محل کارم آمدش واقعا باور نکردنی بود مادر قدیمی برای مادر جدید  گل خریده بود. جواب آزمایش را دیدم بله من مادر شده بودم.

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
ایمان آرزه

سلام . از وبلاگِ زیباتون کوتاه دیدن کردم. با سلیقه اید ، خسته نباشید . حتما بهتر از این هم میشه . اگر وقت داشتید خوشحال می شم به دست نوشته های بنده سری بزنید و نظر زیباتون رو ثبت کنید. ضمنا! یادتون نره! تو نظرسنجی هم حتما شرکت کنید. سپاس