تنهایی

کوچولوی نازم ، مادربزرگ و پدربزرگ و خاله هات برای 50 روزی ما را تنها گذاشتن واسه ی مامان خیلی سخته اما با پیشرفت تکنولوژی 6 بار از دیروز باskype دیدمشون اونا تمام مدت با  ipad توی فرودگاه قطر on بودند ولی من بازم یکمی دل تنگم اما باید عادت کنم الان دیگه من باید بیشتر تمرکزم را روی تو بگذارم تا تو به امید خدا خوب رشد کنی،الان تقریبا نزدیک 36 ساعت هستش که ندیدمشون خیلی دلم براشون تنگ شده ، اما خدا را شکر می کنم که پدرت اینقدر خوب و مهربون هستش ، واقعا من بدون اون چی کار می کردم، دیروز وان رو پر آب کرد و من را فرستاد حمام خودش هم کل خونه را جارو کرد تی کشید و گرد گیری کرد دستش درد نکنه ماچ ظهرم رفت ماهی از بیرون گرفت آخه من ماهی خیلی دوست دارم واسه تو هم خیلی خوب ایشالا پوستت خوش رنگ و لطیف  میشه، شب هم با هم رفتیم کوه سر اون بالای بالا رفتیم حلیم بادمجون و کوفته خوردیم ،بابای مهربونت یک سیخ جوجه گرفت تا من فردا با خودم ببرم سر کار تا گشنمون نشه خجالتخلاصه تمام دیروز مرکز توجه بودم ایشالا این 49 روز دیگه هم به همین خوبی بگذره ، تو هم عزیزم با تکون های گاه و بی گاهت من را سرحال می اری و کلی ذوق زدم میکنی ، برای اینکه بگیرم توی بقلم و یک بوس محکم کنمت دارم لحظه شماری می کنم ،دوست دارم فرزند دلبندم.قلب

/ 1 نظر / 6 بازدید
سینا

سلام عااااااااالی بود.....