همسر در بستر

دیروز چهارشنبه همسر به خاطر عمل مختصری در بیمارستان امام رضا بستری شد . قسمتی از موهای پشتش برگشته بودند توی پوست و ایجاد مشکل کرده بودند با تحقیقات فراوان دکتر مهرابی را انتخاب کردیم و ایشون تنها جایی که عمل می کردند بیمارستان شلوغ و قدیمی امام رضا بود . دوست خوب همسر ساعت 6:30 اومد دنبالش و با هم رفتند بیمارستان منهم اون روز نرفتم سرکار دعا کردم و خونه را تمیز و جمع و جور کردم ، حدود ساعت 11:30 بود که خبردار شدم همسر رفته داخل اتاق عمل و تا ساعت 1 اونجا بود من هم کمی با تاخیر رسیدم پیشش (همسر به من گفته بود که کمتر توی محیط بیمارستان باشم اما نمی تونستم ...)خدارا شکر بی حسی نخاعی زده بودند و کامل بی هوش نکرده بودند.کمی درد داشت ولی خیلی خوب باهاش کنار اومده بود ،جزء اولین صحبت هاش این بود که اگر بچمون پسر شد بجای کوروش اسمش را بگذاریم محمد منم گفتم چرا که نه لبخند

شب تا ساعت 12:30 کنارش بودم  با تحویل شیفتم به برادر همسر راهی خونه مادرم شدم.

همسرم دیروز خیلی بیشتر از قبل هوام را داشت دلیلش را نمی دونم شاید چون یکم درد را احساس کرده بود احساس هم دردی می کرد ، شایدم دلیل دیگری داشت ...دیشب وقتی به صورت مهربونش که ته ریشی هم داشت نگاه می کردم بیش از پیش عاشقش می شدم.

همسرم از ته دل دعا می کنم که تا همیشه سالم و سلامت کنارم باشی.

راستی دیروز حدود ساعت 6:30 -7 بود که لرزش های خفیفی در ناحیه نی نی احساس میکردم،مثل این می مونست که یک مورچه روی شکمم راه بره نیشخند

نی نی و بابای نی نی دوستتون دارم ،من تمام تلاشم را برای سلامت شماها انجام می دم.ماچ

/ 0 نظر / 11 بازدید