محبت

خیلی وقت بود که همسرم برام گل نگرفته بود. فکر کنم آخرین بار ماه بهمن بود که بعد از یک هفته دوری اومده بود توی فرودگاه دنبالم . اون اوایل که توی عقد بودیم همیشه هر وقت می اومد دیدنم یک گل رز می اورد که تبدیل به یک عادت برای هردومون شده بود منم آنها را توی یک ظرف طلقی نگه می داشتم و به هر کدامشون تاریخ زده بودم و کلی دوسشون داشتم اما موقعه ای که داشتم می رفتم خونه خودمون دچار حوادثی شد و از بین رفت.

دیشب در کمال ناباوری در را که برای همسرم باز کردم یک رز قرمز خیلی بزرگ وسط چند شاخه گل دیگه من را برای چند ثانیه برد به اون روزهای فراموش نشدنی نامزدی واقعا  این  کارش برام غیر منتظره و قابل تقدیر بود .

دوستت دارم عزیزم ،ممنون که به یادم بودی. امیدوارم از این کارها زیاد انجام بدیخجالتچشمک

  • قابل توجه مسافر کوچولو ،پدرت ما را خیلی دوست داره ،خوب رشد کن و سالم به دنیا بیا من و پدرت با برنامه های زیادی بی صبرانه منتظرت هستیم.
/ 0 نظر / 2 بازدید