اولین سفر رسمی دختری در128روزگی (1)
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱ : توسط :

یک هفته بعد از واکسن 4 ماهگی   آیسان  دختری را با عادت بهمن ماه خودمون آشنا کردیم طبق سالهای گذشته که با همسر توی این ماه به کیش میرفتیم امسال بادختر کوچولومون این فریضه را ادا کردیم .

طی یک حرکت جوگیرانه پنجشنبه 19 بهمن از تو سایت مسافران ماهان دوتا بلیط و یک نصفه بلیط رزرو کردم و به همسر تلفنی ابلاغ کردم عصری همسر با بلیط ها اومد خونه منهم به کمک خواهر کوچولوم لوازمم را جمع کردم  من چمدان را میبستم و کیمیا با آیسان بازی میکرد  خلاصه اینکه  خیلی خوشحال و خرم کارها را انجام دادم لباسها را هم ریختم تو ماشین و پهن کردم صبح هم ساعت 6 بیدار شدم لباسها را اتو کردم کل چمدون ها را بستم گذاشتم دم در  دوش گرفتم صبحانه راچیدم تا کم کم نی نی و همسر زحمت کشیدن و بیدار شدن  همسر چمدون ها را دید و گفت بابا یک هفته که بیشتر نمیریم چرا دوتا چمدون برداشتی منم گفتم واسه اینکه دویست ندارم لباسهای خودمون با لباسهای تمیز و اتو کشیده نی نی قاطی بشه خلاصه ناهار هم مرغ درست کردم خوردیم نماز خوندیم باز همسر و نی نی خوابیدن من هم لباس تنم کردم آرایش کردم منتظر تا مامانم اینا بیان تا وقته همسر هم بیدار شد ولباسهاش را تنش کرد تا داشتم دختری لباس هاش را تنش میکردم که مامان اینا اومدن  خلاصه اینکه ساعت 2:15 خونه را بعد از گذشتن از زیر قرآن و گذاشتن صدقه در قرآن  ترک کردیم اقا از خونه که اومدیم بیرون یک استرسی منو گرفت که نگو  با خودم فکر میکردم آخه با این بچه کوچک چیکار کنم اگه تو هواپیما به جیغ بندازه چی؟اگه مریص بشه چی تو خونه تمام شیشه شیرهاش را آب کردم گذاشتم تو کیف شیشه هاش فلاکس کوچیکشم آب کردم گذاشتم تو کولی همسر  با اینکه خودمم بهش شیر  میدم بازم میترسیدم گشنه بمونه نمیدونم چرا ولی خیلی استرس داشتم و طول راه را ساکت بودم اما آیسان تو لباس های خوشگلش آروم بود و به من تکیه داده بود و از اینکه چپ و راست دیگران قربون صدقه اش میرفتن لذت میبرد.دیگه رسیدیم و بار را تحویل دادیم موقع تحویل بار دو سه بار  من و همسر تاکید کردیم که بچه کوچیک داریم وکه ردیف جلو بهمون جا بدن طرف هم میگفت بجه را بهونه نکنین و بچه به درد همین وقت ها میخوره  و..دیگه خلاصه به تصمیم مامانم یک قطره دیفین هیدرامین  بهش دادیم موقعی که میخواستیم بریم تو گیت آیسان از وجود اون همه جمعیت  وحشت کرد و انداخت به جیغ هر کار میکردیم ساکت نمیشد آخه دختری تا اون روز هیچ وقت تو محیط های عمومی نبود و حداکثر جمعیتی که دیده بود تو مهمونی های 20 نفره بود  که هر وقت کسی نزدیکش میشد کمی گریه میکرد و من سریع میبردمش تو اتاق خلوت اصلا عادت به این جور محیط ها نداشت آقا من اونجا گریه ام گرفته بود میگفتم پشیمون شدم نمیخوام برم اگه اونجا هم همش گریه کنه چی من که طاقت گریه هاش را ندارم تو هواپیما چیکار کنم اگه گوشاش بگیره جی؟؟ خلاصه ایسان جان 15 مین فقط جیغ زدن و بعدش بیهوش شدن منم خداحافظی کردم و رفتم اون ور همسر هم کالسکه و کیف نی نی و کولی خودش را اورد اون ور ادم وقتی بچه کوچیک داره همیشه مثل روستایی ها کلی بار و وسایل داره خلاصه پروازمون با یک ربع تاخیر ساعت 4:15 انجام شد آیسان گل مامان از توی فرودگاه مشهد خوابید و توی فرودگاه کیش بیدار شد و  فقط موقع تیک اف و لندینگ بهش شبر دادم که گوشاش نگیره الهی مامان قربونش بره تا وقتی رسیدیم هتل صدای این بچه در نیومد و من خوشحال و با افتخار به مامان هایی که بچه هاشون گریه میکردن نگاه میکردمچشمک

هوای خیلی خوبی بود دیگه کتش را تنش نکردم تا هتل ، وقتی هم که رسیدیم سریع لباس و دایپرش را عوض کردم ملافه ها را پهن کردم و گذاشتم واسه خودش رو تخت تا بازی کنه