تولدم مبارک
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۱ : توسط :

امروز 14 تیر روزی که من به این دنیا اومدم مژه

یعنی حدودا 22 سال و 9 ماه قبل من جایی بودم که الان نی نی من همون جاست بغل

الان که دارم وارد 23 سالگی می شم اصلا باورم نمی شه که یک روزی من اینقدر کوچک بودم که تو بدن یک انسان دیگه جا می شدم ، قدرت خدا را بیبین حالا من اینقدر بزرگ شدم که یک انسان دیگه توی دل من جا شدهتعجب

چقدر زود گذشت دوران مهدکودک و پیش دبستانی دورانی که من تنها فرزند خانواده بودم و مادرم بدون من جایی نمی رفت.

چقدر زود گذشت دوران دبستان با همکلاسی های دوست داشتنیم که هنوز وقتی یاد خاطرات اون دوران می افتم از ته دل می خندم.

چقدر زود گذشت دوران راهنمایی و خاطرات شر شدن هایم جریمه شدن هایم پا به دنیا اینترنت گذاشتن هایم .....

چقدر زور گذشت دوران دبیرستان دوران احساس بزرگ شدنم دوران به خودم رسیدنم دوران بند زدن سبیل هایمخجالت دوران کنکورم  بیدار خوابی هایم استرس هایم

چقدر زود گذشت طعم شیرین دانشگاه رفتن پا به دنیا جدید گذاشتن هر روز عاشق شدن و شب ها  فارق شدن طعم تنها بیرون رفتن تنها خرید کردن تنها رانندگی کردن با سرعت توی اتوبان روندن، لایی کشیدن ....دادن امتحان ها یی که حتی یک کلمه اش هم در طول ترم نخوندی یک شبه می خواهی کل ترم را بفهمی و بری امتحان بدینیشخندطعم تحویل پروژه ای که براش کلی زحمت کشیدی،طعم فارغ التحصیل شدن و کلاه منگوله دار سرکردن طعم تلخ جدایی از دوستان ....

چقدر زود گذشت دوران خواستگاری دوران پر از استرس انتخاب درست کردن دوران نامزدی دوران مدام بیرون رفتن دوران تازگی دوران عاشق واقعی شدن دورانی که آسمان و زمین و همه چیز زیباست

دوران خرید کردن لوازم خونه دورانی که صبح تا شب فقط باید خرید کنی هیپنوتیزمدورانی که دنبال یک خونه باید بگردی که آشیونه عشقت را توش بسازی

دوران لباس سفید تن کردن دورانی که دوست داری بهترین باشی.........

دوران خونه داری ،آشپزی ؛ سوزوندن غذاها ولباس ها، شکستن ظرف هاچشمک

دوران دنبال کار گشتن ها کار پیدا کردن رفتن به سر کار دورانی که احساس مفید بودن برای جامعه ...

و بالاخره دوران خیلی خیلی جدید دوران حس مادر بودن. . .

همه این دوران در کمتر از چشم برهم زدنی گذشت به امید این که از دوران های بعد کمال استفاده را ببرم و کوچولوی نازم را به بهترین نحو ممکن بزرک کنم به همسرم پیش از بیش عشق بورزم به پدر و مادرم خدمت کنم به خواهرهایم کمک کنم در جامعه بیش از این مفید باشم وبهترین مادر باشم.

عشق کوچک زندگیم کی بشه که تولد 23 سالگی تو را جشن بگیرم عزیز دلم شیرین تر از باقلوا ی من ،من به تو و خودم قول می دهم که هر ساله تا زمانی که زنده باشم روز تولدت را همیشه در کنارت باشم و نگذارم طعم تنهایی را هیچ وقت روز تولدت حس کنی من برای تو بهترین ها را می خواهم به امید پروردگار