روزانه ها
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱ : توسط :

کودک 20 هفته ای من تو داری روز به روز بزرگ تر می شی هر روز حضورت پر رنگ تر می شه. الان کامل ضربان قلبت را احساس می کنم ، بعضی وقت ها هم که  می چرخی و غلط می زنی کاملا برام ملموس هستش ، اما دیگران به خصوص پدرت که خیلی مشتاق هستند که تکون هات را لمس کنند نمی تونند.فقط خودم و خودت می فهمیمنیشخند

الان می فهمم چرا اینقدر مامان ها بچه هاشون را دوست دارند واسه اینه که این بچه از وقتی که هنوز یک نطفه است بابا مامانش هستش کم کم بزرگ می شه اعضا بدنش رشد می کنند و در تمام این لحظات فقط مامانش کنارش هست ،عزیزم آرزو می کنم لحظه لحظه رشد کردنت را بیبینم و در تمام این لحظات کنارت باشم.

امروز تولد خالت هستش من و بابات دیروز با هم رفتیم پاساژ خورشید تا واسه ی خالت لباس بخریم ، هر جا به لباس های کوچک می رسیدیم بابات  اونا را برای خریدن پیشنهاد می داد من فهمیدم اونم مثل من دلتنگ تو و برای اومدنت لحظه شماری می کنه وسط های خریدمون خسته شدیم رفتیم به کافی شاپ طبقه دوم و در حین خوردن در باره تو و نامت و یک سری مسائل دیگه صحبت کردیم این اسم انتخاب کردن هم خیلی سخته ها کاشکی خودت هم می تونستی نظرت را بگی اما نگران نباش عشقم ما سعی می کنیم بهترین اسم را برات انتخاب کنیم.ماچ