گذشتن روزهای 19 ماهگی آیسان گلی در اردیبهشت
ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ : توسط :

عاشق اردیبهشتم خیلی خیلی ماه زیبایی هستش خیلی خوشحالم که با لباس های خنک می تونم آیسان را ببرم بیرون آیسان هم از این ماه خیلی خوشش اومده مثل اینکه چون هر روز می برمش پارک و کلی بازی می کنه خیلی دوست داره گل ها را بکنه یک دفعه رفته بود توی چمن ها و می خواست گل بکنه  یک نگهبان پارک اومد سوت زد گفت دختر خانم دست نزن همون جا ازش عکس گرفتم حالا از اون موقعه شب ها که عکس های توی گوشیمو نگاه می کنه به اون عکس که می رسه می گه دست نه نیشخندجالبه وقتی می خواد باز گل بکنه بهش می گم آیسان خانم آقای باغبون چی گفت؟میگه دس نه ولی باز دو ثانیه بعد میره گل بیچاره را پرپر میکنه

عکس فوق همون عکس دس نه هستشچشمک

یک روز دلمه بادمجان و فلفل سبز درست کردم با خاله و مامانم رفتیم پارک و اونجا آیسان حسابی با کیمیا و مرجان بازی کرد عکس های زیر مال اون روز هستن

و

آیسان خانم زیاد حرف نمی زنه ولی یک مقدار بهتر شده حرف زدنش مثلا دیروز شبکه هدهد روشن بود داشتن بچه ها شعر می خوندند میگفتن یا علی یا علی یهو گفت علییی کلی تشویقش کردم که ترغیب شه به حرف زدن فکر کنم یکم تاثیر داشت چون چون چند دقیقه بعدش صدای پسر همسایمون اومد بعد دوید گفت ایلا البته اسمش ایلیا هستش ولی بازم جای شکرش باقی هست که یکم شبیه ایلیا تلفظ کردشنیشخند هر اسمی را نتونه بگه میگه ماما میگم بگو خاله میگه ماما میگم بگو کیمیا میگه ماما حالا البته خاله محیاش یادش داده که بهش بگه ماه نمیدونم محیا و ماه چقدر شبیه هم هستن آخهچشمک

چند روز قبل حال مامانم بد شد زنگ زدیم اورژانس اومد آیسان خیلی غصه خورد همش نشسته بود کنار مامانم با حسرت به مامانم نگاه میکرد همونجا از خدا خواستم مامانم را سالم تا 40 ساله دیگه نگه داره واقعا همه مون بهش نیاز داریم و از ته قلبمون عاشقش هستیم خلاصه وقتی مامانم را بردن درمانگاه آیسان مثل ابر بهار اشک میریخت و وقتی برگشتن آیسان شروع کرد به دست زدن و از ته دل خندیدن بعدم تا وقتی که بریم خونمون ساکت و اروم از بغل مامانم تکون نمی خورد به خاطر اینکه مامانم را خوشحال کنه تا اخر غذاش را خرد هر قاشقی که می خورد برمیگشت به مامانم نشون می داد که داره میخوره الهی قربون هر دوتاییتون بشم که اینقدر مهربونین. توی این ماه به یک سری از وعده هام عمل کردم مثلا قول داده بودم به پرستار آیسان یک روز عصر آیسان را ببرم اونجا و بردمش و چقدر بهمون خوش گذشت یه روز عصرم توی بارون رفتم با خانم دوست همسر بیرون واقعا نمیشد نرم چون صد بار بهم زنگ زه بود و هر دفعه یک اتفاقی پیش اومده بود و نتونستم برم ولی برای آیسان خوب شد چون یک پسر هم سن آیسان دارن و آیسان یکم باهاش بازی کرد توی پارک قرار گذاشته بودیم و نزدیک یک پاساژ بود اونجا رفتم واسه آیسان یک انگشتر گل گرفتیم همش انگشتش را صاف گرفته بود و به همه نشون می داد. کلا بچه عاشق تکنولوژی هستش مدام با iphone-ipad کار میکنه و جدیدا هم از خودش عکس میگیره اینم یکی از عکساش هستش

حیاطمون هم خیلی باصفا شده یک روز قرار بود حسام بیاد دنبالم که بریم خواستگاری آیسان وباباش هم قرار بود برن پارک توی حیاطمون منتظر بودیم تا حسام بیاد دنبالم و از بیکاری کلی عکس گرفتیم

و

 


 
روزهای بهاری
ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ : توسط :

یک شب آیسان خیلی تشنه بود بس که واسش توی لیوان آب آوردم خسته شدم برای همین توی شیشه اش براش آب کردم و گذاشتم کنارش یکم که گذشت توی حالت خواب خواب شیشه اش را برداشت یکم آب خورد بعد گذاشت توی دهن عروسکش که کنارش خوابونده بود بعد یکم گذاشت بعد برش داشت گذاشت کنار دستش بعد باز خوابید خیلی کارش جالب بود چشم بسته همه ی این کارهاش را انجام داد قربونت بشه مامان ،مهربونمماچ

رفته بودیم پارک آیسان دوید رفت کنار حوض که کوتاه بود هی برگ ها را می کند می انداخت توی آب بعد دست می زد می گفت ب ب آب آب یعنی برگها آب بازی کنیننیشخندهمونجا هم چند تا قورباغه دیدیم فرداش موقع  ناهار بهش میگفتم یادته دیروز قورباغه دیدیم یهو یه جوری مثل قورباغه نشست و شروع به پریدن کرد مثل قورباغه ها بچم خیلی حیوون دوسته فکر نمی کردم با یک بار دیدن بتونه اداشون را در بیارهنیشخند

برای تولد حضرت فاطمه رفتیم دخت پیغمبر مولودی یکی از آشنا هامون گرفته بود رو میزها میوه چیده بودن کنار هر بشقاب 3 یا 4 تا توت فرنگی بود آیسان خانم هم از یک کنار شروع کرد به خوردن همشون حالا چند روز قبل براش گرفته بودم یک دونه بیشتر نخورد اونجا فکر کنم نزدیک 25 تا خورد خیلی خوشگل اول برگهای تهشو می کند بعد با 2 گاز همشو می خورد همه هم می گفتن کاریش نداشته باشن خیلی خوشگل می خوره نوش جونش بعدشم یک کیسه های کوچیک دادن توش آجیل بود که همه ی نخود هاش رو خورد یک عادت بدی هم که پیدا کرده هر جا چیزی می بینه دوست داره مال خودش باشه اونجا یک پسری ماشین داشت آقا به زور می خواست ازش بگیره چند روز پیشا رفته بودیم پارک طی یک حرکت ضربتی عروسک یک دختری رو ازش گرفت دختره با اینکه بزرگتر بود مات شده بود یهو عروسکم کجا رفت یا بازم تو پارک یکی بهش چی پلت تعارف کرد کل پاکت را ازش گرفت کلا تعارف سرش نمیشه این بچهتعجب

با مامان اینا رفته بودیم پالپ یک خانومی بود یک پسر همسن آیسان داشت منتظر بود آبمیوه اش را بگیره ببره گفتم بیایین بچه بقلتونه بذارینش کنار دختره ما بعدم دیگه گرم صحبت شدیم با خنومه در مورد بچه ها یهو دیدیم بچهه کبود شد چشمتون روز بد نبینه آیسان دستشو گاز گرفته بود نا فرم کلی از خانومه عذر خواهی کردم نی نی شون رو بوس کردم  خانومه هم ناراحت انگار من گاز گرفتم بچه اش رو البته حقم داره نمی دونم من اگه جای اون بودم چی کار می کردم ولی قطعا کار اون را نمی کردم خلاصه اینکه بچهای داریم که از حق خودش دفاع می کنه به بدترین وضع ممکنچشمک

راستی برای کادو روز مادر هم همسر و آیسان برام گردنبند گرفتن که البته اول انگشتر بود ولی چون خیلی دارم رفتیم عوض کردیم تبدیل به گردنبند شد.

این روزها صبح ها خیلی انرژی دارم عاشق اینم که زود پرستار آیسان بیاد که پیاده برم شرکت توی را هم یک خوشه اقاقیا می گیرم می ذارم رو میزم وای که چقدر هوا خوبه.

راستی با دوست همسر چند وقت پیش رفتم وبلاژتوریست یک پسر دارن 20 روز بزرگتر از آیسانه قبلا فکر می کردم آیسان خیلی لاغره دیدیم نه از آیسان خیلی لاغر تر هم وجود داره  اونجا بچه ها رو گذاشتیم توی صندلی غذا کودک کنار هم آیسان هی با چنگال سیب زمینی می کرد توی دهن پرهام اون طفلی هم دهنش جا نداشت باز آیسان به زور فشار می داد تو دهنش اونم هیچی نمیگفت عزیزم ماچ

بردمش دکتر تغذیه دکتر گفت همه چی نرمال و در سطح عالیه نمی خواد به زور چاقش کنین که بعدها براش دردسر شه خودمم موافقم برا همین به روش قبل ادامه می دیم.