چهارشنبه سوری
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۳ : توسط :

امسال چهارشنبه سوری تو باغ خودمون بودیم با خانواده مادری و خوش گذشت مامان طبق معمول کلی زحمت کشیده بود آش رشته واسه همه و کتلت خوشمزه و عالی  واسه آیسان هم آتیش کوچولو  درست کردیم و پرید چند بار هم من و همسر دستش را گرفتیم و با هم پریدیم و کلی رقصیدیم نمی دونم چرا آیسان اینقدر پسر باغبونمون را دوست داره همش دنبال علی راه میرفت خدا به خیر کنهابله

این روزها داریم یک تصمیم خیلی بزرگ می گیریم خدا خودش کمک کنه.

 


 
30 ماهگی و پایان سال 1393
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩۳ : توسط :

آیسان خانم یا به گفته ی خودشون آیسان خامون این روزها تبدیل به یک دختر بلبل زبون شدن و صد البته حاضر جواب خیلی دوست دارم تک تک حرفهاش و کارهاش را یک جا ثبت کنم اما نمیشه.

چند نمونه از حرفها و کارهای گل دختر:

یک سری کارهایی که نباید انجام بده را انجام می ده بعد بهش می گم آیسان خانم چرا این کار را کردی اصلا کار خوبی نبود و کلی داستان سرایی می کنم بعد منتظر جواب می مونم و آیسان خانم یک جواب قانع کننده بهم می ده :(همین) یعنی کاملا قانع میشیم دیگه ما خودمون هم یاد گرفتیم از همه دیگه که سوال میکنیم و حوصله جواب دادن نداریم می گیم (همین)نیشخند

یک دفعه داشتیم باهم بازی می کردیم یک دفعه آیسان خامون بو دادن گفتم آیسان این چه بویه؟ کی بود؟

یهو رفت موبایل اسباب بازیش را آورد. شروع کرد به شماره گرفتن گفت: 

الو سلام خاله محیا خوبین شما بو دادین؟

آره آره؟

باشه اشخال نداره خدافظخندهخنده (یعنی مرده بودم از خنده)

داشتیم شام می خوردیم می گه شامتون را تا آخر بخورین اگه نخورین می گم گرگه زیر توسان هستش بیای بخورتتون (حالا فقط مونده ایشون ما را فیلم کنن)

تازگیها عاشق این هست که 100 تا لباس روهم بپوشه یعنی کل کمدش را می پوشه رو هم طوری که نمیتونه راه بره هرکاری هم میکینم در نمی اره.

چند روزی هم هستش که به شدت لوس شده خودشم در جریان هست مثل لوس ها حرف می زنه بعضی وقت ها هم خودش خندش می گیره از حرف زدنش.

دیگه اینکه آیسان خانوم مثل برق و باد دوسال و نیمه شدن .

امیدوارم سال جدید سال بسیار بسیار خوب و پر از اتفاقات عالی باشه ایشالا همه ی کنکوری ها هم موفق بشن خواهر کنکوری من هم بهترین موفقیت را کسب کنه. ایشالا پدر و مادرمو خواهرهام و همسر عزیزتر از جانم و دختر پاره تنم همشون سالم و به دور از هرگونه مریضی باشن ایشالا برادر همسر هم یک زن خوبی گیرش بیاد و بره سر خونه زندگیش خلاصه واسه همه آروزی بهترین ها را میکنم.

برای خودم هم آرزوی سلامتی میکنم توی سال گذشته بدنم یکم اذیتم کرد هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی امیدوارم توی سال آینده دیگه تکرار نکنه این کارهای بدش رانیشخند

و از خدا می خواهم اون که ته دلم هستش را اگه به صلاحم هستش را به واقعیت تبدیل کنه خدا جون شکرت به خاطر همه چیز خداجون همین طور که همیشه کمکم کردی از این جا به بعدم هوامو داشته باش خدا جون خیلی دوست دارم بوس بوس بوس

در آخر هم آرزوی سلامتی و دل خوش می کنم واسه همه ایشالا سال پر از برکتی باشه واسه همه ایرانی ها و با پایان یافتن سال 93 وضعیت بد اقتصادی هم تمام بشه و اعصاب همه یکم راحت شه ایشالا.

 


 
تولد بهمنی ها
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳ : توسط :

بهمن ماه تولد مردهای زندگی من هست یک بهمن تولد پدر عزیزم و2 بهمن تولد همسر مهربانم امسال چون همسر 3 بهمن امتحان داشت و باید می رفت تهران برای همین جابجا تولد ها را گرفتیم اول تولد همسر که چهارشنبه گرفتم و خانواده خودم و همسر را دعوت کردم و یک تولد خودمون و خوب برگذار شد. و پنجشنبه هم تولد پدرم که یکم از فامیلهامون هم بودن ولی متاسفانه همسر نبود چون عصرش رفته بود تهران خلاصه که تولد هارا گرفتیم .

توی دی ماه آیسان را 2هفته بردم مهد کودک روزهای اول خیلی بهش خوش می گذشت یک شعر یاد گرفته بود باضافه سوره ی توحید اما روزهای آخر احساس می کردم یکم ناراحته تصمیم گرفتم از پو شک بگیرمش بعد برای همین الان 3 هفته است که آیسان بدون پوشک  هستش به جز شبها و زمان هایی که میریم بیرون. و خداراشکر خیلی همکاری می کنه به جز وقتهایی که سرگرم بازی هستش و دیر یادش میاد و دیر میرسیمنیشخند

آیسان صحبت کردنش فوق العاده عالی شده و کاملا بلبل زبون شده هر چی میگم یه جوابی داره رفتیم حموم میگه مامان چشمام داره آتیش میگیره آب بریزه در صورتی که ما هیچ وقت آتیش گرفتن را واسه چشم به کار نمی بریم نمی دونم از کجا یاد گرفته اینو یا ساعت 4 پاشدم واسش شیشه شیر درست کردم کلی دارم التماس میکنم بخوره میگه الان نمیخورم برو واسم چراغ خوابه کیتی بخر بعدش می خورم تعجبموندم چراغ خوابه کیتی نصف شبی از کجا گیر بیارم.

تازگی هام یاد گرفته تا یک کار اشتباه انجام می ده میاد میپرسه قهری؟ بعد من میفهمم یک دسته گلی آب داده.

خیلی جیغ جیغو شده و همه کاراش را با جیغ و گریه پیش می بره از این بابت به شدت ناراحتم.

رفتیم دکتر دکتر میگه دهنت را باز کن دستش را گذاشته رو دهنش میگه باز نمیکنم اینقد نگو باز کن جیغ می کشم هانیشخند

خلاصه داستان داریم با این آیسان طلا خوردنیماچ


 
← صفحه بعد